تبليغاتX
html>http://www.lovelymusic.blogfa.com ------->

zendegeman

عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعني فراموشي قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند! قلب شروع كرد به طرفداري از عشق: آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟

 

بازی زندگی را نمی فهمم من تو را دوست دارم تو دیگری را و دیگری مرا... و همه ما تنهایی


 

نوشته شده توسط احسان ترکمن در یکشنبه 1386/03/20 ساعت 18:54 موضوع | لینک ثابت


فراموشم کن

عشق نخستين نياز براي پيوند عشق يعني دوست داشتن به اضافه صداقت ، رفاقت ، معرفت عشق يعني امروز ، فردا و هميشه عشق آن سوي من است ، آن سوي ترديد ، آن سوي اگر ، آن سوي اما ، شايد ... عشق را بايد به جا آورد ، محترم شمرد ، شناخت عشق كودكي است كه بوي صداقت و صراحت مي دهد دست عشق را در كوچه هاي پر از ازدحام زندگي نبايد رها كرد عشق را نبايد رنجاند ، نبايد گرياند عشق را بايد پاس داشت .....


 

نوشته شده توسط احسان ترکمن در یکشنبه 1386/03/20 ساعت 18:47 موضوع | لینک ثابت


بازی این زمونه

در گوشه اي از اين دنياي بزرگ آرام در كناري ايستاده ايم تا در بودنمان ديگران را بنگريم كه چگونه بر تار و پودمان نقش دلتنگي مي كشند و بر ان كشيده خود افتخار را در لابلاي تعريف ديگران دشت مي كنند. در كناري ايستاده ايم تا ببينيم آنان كه دوستشان داريم آنچه كه خود دوست دارند را بر پيكره سست شده از اين همه رنگ نيرنگ ، از اين همه رنگ هاي بي رنگ و از بيرنگي يك رنگي مي كشند و ما ايستاده ايم ، ايستاده ايم تا روزي، آنقدر كه آنان دوست دارندكمر خم شده مان خم شود و آرام در بي تفاوتي ديگران بر زمين بيفتيم.
در آنسوي نقش هاي هزار رنگ استاد بي آنكه بدانيم دستهاي عشق در لابلاي تار و پودمان نار اسارت را آنقدر ظريفانه بر هم مي بافد كه غافل از فرداي بي دست او آرام مي گيريم. بي خبر از تمام آينده بي او بودنمان در تار و پود خود طعم اسارت را مي كشيم...


 

نوشته شده توسط احسان ترکمن در پنجشنبه 1386/03/17 ساعت 16:35 موضوع | لینک ثابت


بهانه برای ما آدم ها تنها یک دلیل برای ماندن است. بهانه برای ما آدم ها تنها دلیل ماندن است؛ آری بهانه معنای ماندن است.
در گرگ و میش زندگی آدم ها به این فکر می کند که با کدام بهانه می توانند دل کسی را بدست آورند. شاید آنها می خواهند دل کسی را بیشتر بدست آورند. آری شاید آنها بخواهند با بودن یک بهانه به باور بودن بیاندیشند.آدم ها سالهاست که بهانه را دوست دارند و به بهانه یک بهانه به کسی دل ببندند.
ای کاش آنکس که می داند دوستش داریم تمام بهانه هایمان را باور کند که برای اوست که

می خواهیم بمانیم. ای کاش او بهانه ماندن ما را

و حال در این روزگار غربت بی کسی من تنها و بی بهانه ام. در این روزگار خاموش و سرد که همه در آنسوی دیوار شیشه ای مرا می پایند همه به این می اندیشند که ماندن من بهانه چیست؟
اما آنان نمی دانند که ماندن تنها بهانه ای است که بهانه نمی خواهد...


 

نوشته شده توسط احسان ترکمن در پنجشنبه 1386/03/17 ساعت 16:20 موضوع | لینک ثابت


دلم گرفته باز

داغ تو دارد این دلم..........جای دگر نمی شوددل


 

نوشته شده توسط احسان ترکمن در پنجشنبه 1386/03/17 ساعت 16:11 موضوع | لینک ثابت


فدای زندگی


 

نوشته شده توسط احسان ترکمن در پنجشنبه 1386/03/17 ساعت 12:33 موضوع | لینک ثابت


رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد

لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم

وقتي يك در از شادي ها بسته مي شود. در ديگري باز مي شود اما گاهي ما آنقدر به در بسته اول نگاه مي كنيم كه متوجه باز شدن در در دوم كه براي ما باز شده است نمي شويم


 

نوشته شده توسط احسان ترکمن در پنجشنبه 1386/03/17 ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت


آرام درچشمانم مي نشيني و من مثل هميشه ميهمان حضورت مي شوم درست مثل آن روزها که زخمهاي کهنه ام را مره

مدتهاست فرصتی برای نوشتن نداشتم علت خاصی  داشت و اونم این بود که دارم ازدواج میکنم

همیشه فکر میکردم  توی سن 35 سالگی یا بیشتر ازدواج میکنم ولی هیچ وقت فکر نمیکردم این قدر ساده

عاشق  بشم این قدر بی الایش کسی را برای زندگیم انتخاب کنم

یه عمر زندگی این قدر زود رقم خورد که خود مم هنوز باورم نمیشه مگه میشه عاشقی ، زندگی ، ازدواج

اینقدر ساده شروع بشه .

همه چیز خیلی خوب پیش نمیره اولش یه گیر توش می افته  بد خود به خود درست میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه حکمتی در کاره ،  خدا عالم است ولی هر چی هست ایشا الا.... خیر باشه

میخوام یه کمی  در مورد عشقم یا به عبارتی همسرم بگم  بدونید چه فرشتهای نسیبم شده

دختری از جنس باران   ......    پاک  ............ مقدس ........... زیبا ..............

فرشته هفت آسمان    ...........    پر از مهر.......... عاطفه .......... صداقت ..........

 سرشتی از کودکی ساده  وقلبی اکنده از هر گناه و مالا مال از احساس دارد که هر جنبنده ای

را به وجد می آورد .

با نگاهش به چشمانم  قدرت وجسارت را زنده میکند وقدم هایم رااستحکام می بخشد  .

خیلی دوسش دارمممممممممممممممممممممممممممممممم

 اگر کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه افتاب چون هر دو شون مهمون زود گذرند براش اسمون باش هميشه بالا سرش باش


 

نوشته شده توسط احسان ترکمن در پنجشنبه 1386/03/17 ساعت 12:16 موضوع | لینک ثابت


ميان هزاران ديروز وميليون ها فردا يک امروز وجود دارد بس بياييد قدرش را بدانيم

گه چشمت پرسيد بگو نديدمش اگه گوشت پرسيد بگو نشنيدمش اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست اگه پاهات سست شد بگو مال ضعفه ولي اگه دلت ريخت به خودت دوروغ نگو که دوسش نداري

يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم

خوش به حال اسمون که هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره...... به کسي توجه نمي کنه..... از کسي خجالت نمي کشه..... مي باره و مي باره......انقدر مي باره تا ابي بشه.....افتابي شه.....!!!کاش....کاش مي شد مثل اسمون بود....کاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره افتابي شي.....بعدش هم انگار نه انگار که بارشي بوده


 

نوشته شده توسط احسان ترکمن در پنجشنبه 1386/03/17 ساعت 12:6 موضوع | لینک ثابت