تبليغاتX
html>http://www.lovelymusic.blogfa.com ------->

zendegeman

فدات شم

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

اگر تو نباشی هزار بار گریه هم مرا سبک نمی کند و ابرهای مهربان هم نمی توانند غباری را که بر دلم خواهد نشست بشویند

زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر میشن ! پس هر وقت تو قسمت تاریک زندگیت واقع شدی .. بدون که خدا می خواد 1 تصویر زیبا ازت بسازه

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط احسان ترکمن در چهارشنبه 1386/05/31 ساعت 12:7 موضوع | لینک ثابت


خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم‌

عاشقی را شرط ناله وفریاد نیست تاشیرین نگذرد فرهاد نیست عاشقی مقدور هر عیاش نیست کسی از جان غم کشیدن صنعت نقاش نیست

 دوستي اتفاق وجدايي قانون طبيعت/دل به اتفاق مبند قانون اجرا ميشود

 بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست. از پاکي اشکهاي خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختي نيست

 

 


 

نوشته شده توسط احسان ترکمن در دوشنبه 1386/05/29 ساعت 17:43 موضوع | لینک ثابت


اینم سر گذشته زندگی

روزي دروغ به حقيقت گفت : ميل داري با هم شنا کنيم ؟ حقيقت ساده لوح پذيرفت و گول او را خورد.آن دو با هم به كنارساحل رفتند.حقيقت لباسش را در آورد . دروغ حيله گر فوراً لباسهاي او را پوشيد.از آن روز به بعد هميشه حقيقت عريان و زشت است و دروغ درلباس حقيقت زيبا و فريبنده.

يه روز عشق و ديوونگي و محبت و فضولي داشتن با هم قايم باشك بازي مي كردن نوبت به ديوونگي كه رسيد همه را پيدا كرد اما هر چه گشت از عشق خبري نبود فضولي متوجه شد كه عشق پشت يه بوته گل سرخ قايم شدهديوونگي رو خبر كرد و ديوونگي يه خار بزرگ برداشت و در بوته ي گل سرخ فرو كرد صداي فرياد عشق بلند شد وقتي به سراغش رفتند ديدند چشماش كور شده و ديوونگي كه خودشو مقصر مي دونست تصميم گرفت كه هميشه عشقو همراهي كنه و از اون به بعد ديوونگي شد عصاي عشق

 


 

نوشته شده توسط احسان ترکمن در دوشنبه 1386/05/29 ساعت 17:38 موضوع | لینک ثابت


ساعت

ازساعت متنفرم از اين اختراع غريب بشر که مدام جاي خالي حضورت را به رخ دلتنگي هاي تنهاييم مي كشد*******چقدرسخته توچشماي کسي که تمام عشقت رو دزديده و بجاش يه زخم هميشگي روبه قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي اينکه لبريزازکينه ونفرت بشي حس کني هنوزهم دوستش داري


 

نوشته شده توسط احسان ترکمن در پنجشنبه 1386/05/25 ساعت 0:10 موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم

من عشق را در تو تورا دردل.دل را در موقع تپيدن.و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم. من غم را در سکوت. سکوت را را در شب. شب را در بستر. و بستر را به خاطر تو دوست دارم. من بهار را به خطر شکوفه هايش.زندگي را به خاطر زيبايي اش. زيبايش را به خاطر تودوست دارم.من دنيارو به خاطر خدايش خدايي که تورا خلق کرده دوست دارم


 

نوشته شده توسط احسان ترکمن در پنجشنبه 1386/05/25 ساعت 0:8 موضوع | لینک ثابت


زندگي به روش آمريكايي
 
يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود!


از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: مدت خيلى كمى!


آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانواده‌ام كافيه!


آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچه‌هام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده مىچرخم! با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى!


آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى!
مكزيكى: خب! بعدش چى؟


آمريكايى: بجاى اينكه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشترىها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى...


مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال!


مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟
آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره!


مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى!
با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى!!!


 

نوشته شده توسط احسان ترکمن در دوشنبه 1386/05/22 ساعت 15:21 موضوع | لینک ثابت